تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده - ابراهیم منصفی شور شعر ترانه وشروه

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

ابراهیم منصفی شور شعر ترانه وشروه

بلند شو رامی با هرم نفسهایت در سیم گیتارت بدم . ایا هنوز کالنگ هایت را دوستداری ؟

 بت گورا ن زاد گاه کودکیت خاموش است و چقدر دلش برای خند های کودکانه ات تنگ شده . وقتی دلگیر میشوم و گوشه ای کز میکنم  بی اختیار صدای شروه تو در گوشم می پیچد . شور میگیرم رقص دهل سر کنگی  گازی زار و عود وگشته. همین چند روز پیش سالروز هجرتت به دیار باقی بود اما هیچ کس سراغت را نگرفت و هیچ جای از تو چیزی نوشته نشد . میدانم دلت خیلی گرفت از نا رفیقانت

اما برای ما همین بس که احمد شاملو تورا شاعری بزرگ میداند

تو در زاد گاهت غریب مانده ای رامی .نسل امروز کمتر می شناسنت

نمیدانم چرا دربین این نسل نا شناخته ماند ه ای

می خواهم یکی از ترانه هایت را بنویسم  این شعر تمام زندگی من است

من بااین ترانه زندگی میکنم و خودم را در او دیده ام   همه حر فای من همین ترانه توست  رامی

صدات امزه صدام تشنو نهندی 

خیال پوچ اری هیچ وقت نمودی

مواسته بی دلم خونه بسازم

هر چه خونه مساخت تچلوندی

زیر ماه لو تیو ماکرده گازی

وعده مدا که با دنیام بسازی

تشکه ساز دلم خاموشم اتکه

ناز دستت بشم خوب انوازی

سیاه مودم سیاه چشمم  سیاه دل

دلم همراهتن منزل وامنزل

تو وا صدتا دل  اد بستن ولی مه

نه امبخشی  نه امگفت از کسی دل

خدایا هر چه دردن وامه بودن

رخم زردن مثل دریا کبودن

سرم سنگین مثه کوه سیاهن

دلم نازک مثه یک کال مودن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 10:52  توسط حسین رزده  |