تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

كفشهاي كه هيچ وقت جفت نشد

  متكديان وارداتي چهره شهر را   نا زبا كرده اند كافيست كه  حد فاصل برق وشهر باني رابگذراني  

انها با انواع معلوليت ها و بيماريهاي خطرناك در كوچه ها پرسه ميزنند   اگر هيچ كاري هم نكنند همين بزاق دهانشان  كافيست كه روي زمين بي افتد و مگسي از روي ان بلند شود و برروي نان ساندويچي فلافل فروش دوره گرد  بنشيند ان وقت  چه مي شود  . ساعتها كودكي  را با كله باند پيچي شده   كه با ماليدن خرما  و زرد چوبه  و خوراندن قرص خواب اور در افتاب داغ  نگه ميدارند كه من گاهي شك ميكنم به اين كه اينها احساس هم داشته باشند  ا . ايا نيست مكاني كه اينها قرنطينه بشوند و  از  همان راه برگردانده شوند  اين  معضل بزرگي ايست كه به همين راهتي نبايد از كنارش گذشت  چو ن  وجود اينها تحديد جدي براي بهداشت محبط ما محسوب ميشود     

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 12:25  توسط حسین رزده  | 

فقط سنگهايش مانده

اگه از كنار بازار  سيتي سنتر گذر كرده باشي  چشمتو ن به چند تابلو مبفته كه  رو ديوار  دارن خود نماي ميكنن   و هميشه هم تالو هاش تكراريه  بله  اونجا اسمش  نگار خانه خياباني شهره  عكساي هم كه اونجاست مال عيد نوروزه   نمي دونم كي  مسو ل اين كاره  .  اگه عكساشو عوض نمي كنيد حداقل  اين   عكسارو هم برداريد   .  مثلا قرار بود هر هفته عكساي   يه عكاس  گذاشته بشه  به حمد اله

تو استان عكاس كم نداريم    اما يه دلسوز  نيست كه  پي گيري كنه   . 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 13:15  توسط حسین رزده  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 13:39  توسط حسین رزده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 6:18  توسط حسین رزده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 13:48  توسط حسین رزده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 13:34  توسط حسین رزده  | 

من عذر خواهی میکنم

سلام  این راقبول دارم که وقتی آ دم عصبی و ناراحت میشود اون لحظه تصمیم درستی نمیگیرد و بعد میفهمد که خطا بوده است  می خواهم این را بگویم که من یک مطلبی راجع به اجرای ناموفق   یک گروه که کار کار گاهی وبا مشارکت اعضا صورت گرفت   مطلبی را از روی احساس در وبلاگم نوشتم  اما بعد که فکر کردم  و کلاهم را قاضی گذاشتم  دیدم که کار گروه ما اگر اجرا میشد به نفع گروه نبود و متنی که خود بچه ها نوشته بودند متن خوبی نبود  چون ما جوان هستیم وتجربه کافی نداریم اما  با راهنمای های استاد پریش  و استاد حبیب زاده این کار اجرا نشد و ما هم  این متن را   به بایگانی ذهنمان سپردیم   من گفته بودم که سالن فر هنگ فقط مختص خانواده حبیب زاده است  و در این مورد اشتباه کرده بودم چون این سالن  که استاد   حبیب زاده در ان  تمرین میکرد   تمرین گروه خود ش نبود  ولی  به مبتدیان تئاتر اموزش میداد  که من دچار سو تفاهم شد ه بودم    و همینجا از خانواده بزرگ حبیب زاده کمال  پوزش را دارم   و امید وارم که بر این جوان خام و کم تجربه خرده نگیرند   و از  استاد پریش  و  تمام کسانی که  با خواندن  این  مطلب قبلی  ناراحت شدند  عا جزانه پوزش می خواهم    .   شاید با خواندن این مطلب فکر کنید که  من از جای مورد تهدید قرار گرفته ام یا این که تر سیده ام نه   این گونه  نیست من  جوانی کرده بودم و در مطلب قبل از روی احساس نوشتم   و به قولی گفتنی جوانی است  و هزار اشتباه  چون در استانه ماه مبارک رمضان هستیم خواهان  عفو و بخشش هستم   از طرف تمام کسانیکه به نوعی از من ناراحت هستند لطفا مرا ببخشید  و  عف کنبد چون کسی از مرگ خود اگاه نیست .
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 9:30  توسط حسین رزده  |