تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

تئاتر اماده اما بي مكان

بعد از مدتي توانستم يك گروه تئاتر را دور هم جمع كنم به انها طرح وايده بدهم وبا هم يك كار كوتاه را تمرين كنيم و قرار بود پنج شنبه  ۲۹ مرداد ماه در سالن هنر مندان اجرا كنيم براي خانواده هاي بچه ها و هنر مندان .. ابتدا چون كار مان نياز به نور داشت گفتيم سالن فر هنگ در اختيار مان بگذارند اما اقايان مدعي شدند چون سالن نياز به تعميرات دارد به هيچ عنوان حق استفاده را نداريد .  اما بعد ها متوجه شديم كه سالن براي تمرين خانواده حبيب زاده در نظر گرفته شده است . كه براي جشنواره استاني كار ميكنند و چون رياست انجمن را برعهده دارد كسي نمي تواند روي دستور او حرف بزند . بگذريم ما به سالن هنر مندان هم راضي شديم منتها شرايطي برايمان در نظر گرفتند

۱- شما فقط براي خانواده خود تان حق اجرا داريد

۲ -  هنر مندان حق ورود ندارند چون ممكن است نقاط ضعفي از شما ببينند و از شما ايراد بگيرند

۳- به هيچ عنوان فيلم و عكس گرفته نشود

و چون فهميدند كه بچه ها كوتاه نميايند روز چهار شنبه ساعت ۸ كه ما براي اجراي فردا اماده بوديم اطلاع داده شد  متن كوتاه شما توسط  هييت باز خوان انجمن رد شده است  و حق اجرا نداريد ما خودمان متن كوتاه بومي

كه در ان ساز و دهل و زاز و سر كنگي باشد در اختيار تان ميگذاريم

انوقت شما طبق ميل وخواسته ما بايد كار كنيد

ما هم گفتيم شما به خير ما به سلامت  خلاصه اينكه گروه تئاتر تجربه نو  يك كار كوتاه اماده دارد اما مكان براي اجرا حداقل براي هنر مندان

ندارد  در ضمن اين كار  كار گاهي اماده شده و  همه گروه كار گردان اين كار هستند    تئاتريهاي كه مي توانند مكاني براي اجرا برايمان تهيه كنند  خبر مان نمايند  ( نياز به يك مكان  براي اجرا داريم )  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 9:45  توسط حسین رزده  | 

خور گور سوزان

باد که می وزد

تو در کمینگاه جاده نمناک قد م میگذاری

ماه را اگر برایم کادو کنی

و همراه با تن تفدیده  جنوب

و شرجی و خون برایم اس ام اس کنی

از خور گور سوزان که رد بشوم

فوقش خیلی هنر کرده باشم  برایت دست تکان بدهم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت 9:46  توسط حسین رزده  | 

خوك كثيف

يك ضرب المثل (گوشت خوك نخورده وانفولانزاي گرفته )  تا اطلاع ثانوي  سفر به اتبات  بدون هماهنگي ممنوع . روبوسي ممنوع  . ديد وبازديد ممنوع  . عطسه در معابر عمومي  حتي با دستمال ممنوع   مردن ممنوع  .   و نفس كشيدن بدون ماسك ممنوع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/22ساعت 10:49  توسط حسین رزده  | 

روز خبر نگار

روز خبر نگار با همه شور و حرارت ندا شته خود به پایان رسید   و امسال  باز هم   شاهد  صحبتهای کلی مسولان  بودیم  امیر زاده طبق  معمول  برای هر مراسمی همیشه  امار کلی واز پیش تعین شده دارد

که برای روز خبر نگارهم  به ارائه این امار پرداخت   و   جالب است که  باوجود سخنان  سید علی علوی دبیر خانه مطبوعات و گفتن مشکلات خبر نگاران  استاندار  هیچ  اشار ه ای به رفع این مشکلات   نکرد و   کلا

روز خبر نگار هم تمام شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 9:52  توسط حسین رزده  | 

کوچه های زاد گاهم

چمدان به دست میگذرم

ارام

ارا م

من هنوز به زند گی اغشته شد ه ام

نت های آنها و آ و ازم  

در فضا به امیزشی ابدی اویخته است

چمدانم آوازم

دارم منهدم میشوم

بلند شو صبح شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 10:59  توسط حسین رزده  | 

مسافر شب

کار هنریش را از تئاتر  اغاز کرد  و چون کار های مهمتری قرار بود انجام دهد   تئاتر را برای مدتی رها کرد

او در تئاتر اگر مانده بود شاید  یک بازیگر فوق العاده  خوبی میشد به د لیل هوش زکاوت وپشت کاری که در تئاتر داشت  او باز  به صحنه تئاتر بر میگردد  و کارش را اغاز میکند .  به زودی کاری را بابازی خوب او خواهید دید   اما اکنون  که از تئاتر دور بوده به شعر و ادبیات علاقه  فراوانی پیدا کرده و ما دام اثار بزرگان را مطالعه کرده است . و شعر گفته است   او شاملو را میشناسد  با فروغ زندگی کرده و..........

او کسی نیست جز سر کار خانم  نرگس مسافری  که من هم ارادت خاصی هم  به خودش  وهم به شعر هایش دارم   او اکنون  دارد روی شعر هایش کار میکند وبزودی مجموعه اشعار او  چاپ خواهد شد

نرگس  تعدادی داستان کوتاه هم دارد که  مو ضوع انها  بیشتر بومی وهر مزگانی است 

او میمیرد

اری  پرنده میمیرد

پرنده در سکوت  میمیرد

ومن در هیا هوی این شهر غریب 

شهری به ظاهر اشنا

گم شد ه ام

من در پشت کدامین

سکوت خواهم مرد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 12:21  توسط حسین رزده 

مجید ذاکری

مجید ذاکری از محدود شاعران جوانی است که  شعر بومی  هر مزگان را میشناسد  و همچنان پر انرژی

کار میکند  هادی ارمین یکی از خوانند گان جوان هر مزگانی که واقعا جایش را در موسیقی  پیدا کرده است  . تمام کار هایش  را مجید ذاکری برایش سروده است  . مجید شاعری دوست داشتنی 

جوانی مستعد که در اینده نزدیک  شعر وترانه هر مزگان را متحول میکند تر انه های او کاملا با مصما

و در عین حال ساده و قابل لمس برای هر کس است  که فکر میکنم همین سادگی در اشعار او  او را ماند گار خواهد کرد

چون راز ماندگاری هر هنرمندی مردمی بودن ان است مثل شاملو   ....   سیمین .... منصفی  ....

فروغ.. 

ببینید او از واژه دکمه  شعری را می گوید

که  کمتر به ذهن  هر شاعری می آید 

با اجازه اقای ذاکری قسمتی از یکی از ترانه های او را  در پاین میگذارم :

اگه بهش تودی  سلامی بر سونی 

نه به تندی  بلکه با خوبی وجونی

اگه ایپرسی کهن بگی غریب نی

ایرسوند خیلی سلام تو همونی

که تا دوش بی او تمرده جان تداده

از پس پنجره دست تکون تداده

روی شیشه تکشیده عکس یک دل

امرو ناشناسی بی مه ای دل غافل

این اشعار چقدر ساده است اما در پس این سادگی  معانی زیادی نهفته شده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 10:46  توسط حسین رزده  |