اموزش نویسندگی تئاتر توسط خسرو حکیم رابط
بلاخره استاد دلش پر بود ازتئاتر تهران و از بی محری مسولان وعدم ازادی در تئاتر
فرهنگی و هنری ادبي
بلاخره استاد دلش پر بود ازتئاتر تهران و از بی محری مسولان وعدم ازادی در تئاتر
خيلي شلوغ شده بود حتي صند ليهاي تالار هم جواب گو نيود خيلي از دوست داران هادي ايستاده كارها را نگاه ميكردند اما اين كنسرت هم مانند اكثر كنسرتها
از ضعف صدابرداري بي نصيب نبود هادي اكثر كارهاي قديمي ويكي دوتا جديد خواند ابتدا جمعيت همراهي ميكردند اما به مرور زمان سردي خاصي بر فضا حكم فرما شد واين شايد به دليل عدم ارتبا ط بود هادي در اين كنسرت اكثرا ترانه هاي مجيد ذاكري را خواند وهمه كارها رابه او تقديم كرد. جادارد از انجمن موسيقي هرمزگان براي برپاي اين كارهاي قشنگ تشكركرد
اميد وارم كه اين كارها مدون باشد
در ضمن كنسرت عمران طاهري از سي ام تا يكم در تالار اويني
بر قرار ميشود
بنا به هر دلیلی ( سیاستهای انحصار طلبانه مدیر سابق ) از حوزه جدا شده اند
دو باره به این مکان باز گردند رضای گفت در اینده با تمام پیشکسوتان تئاتر جلسه خصوصی خواهم گرفت وانها را به کار تئاتر راغب میکنم .
ای کاش مدیر کل فرهنگ وارشاد هم به فکر این گونه جلسات بود وهنرمندان را در یک جلسه خودمانی جمع میکرد و از نز دیک درد دل هنرمندان را گوش میداد
اما او اینقدر کارهای واجب تر وجلسات مهمتر ی دارد که کمتر وقت این کارها را دارد من پیشنهاد میکنم زود تر این نشست صمیمی هنرمندان توسط اداره ارشاد برگذارشود وگرنه همین تئاتری که برایش رمقی نمانده .......
زمستان میرود و روسیاهی به زغال .......

اين نويسنده كه استعداد درخشاني در خلق گفتوگو و صحنههاي پر محاوره در آثارش داشت، رشته تئاتر را در دانشگاه كلمبيا به پايان رساند و با ايجاد ژانري به نام تئاتر ستمديدگان در برزيل موجب شد تا به نوعي ارتباط ميان تماشاچي، نمايشنامهنويس و بازيگران برقرار شود.
او از اين شيوه سالها براي پيشبرد اهداف و فعاليتهاي سياسياش در تئاتر و ارتباط با مخاطب بهره گرفت.
بوآل كه يكي از مبارزان سياسي در سالهاي 1964 تا 1985 در برزيل محسوب ميشود، بارها توسط حكومت وقت برزيل دستگير و شكنجه شده است.
اين نمايشنامهنويس برزيلي براي حمايت از تهيدستان كشورش و براي مخالفت با سيستم نابسامان حكومتي مدتها درآمد تدريس و اجراهاي مختلفش را طرف ساخت مراكز مختلف فرهنگي براي استفاده عموم به ويژه افراد نيازمند برزيل ميكرد.
آگوستو بوآل در سال 1931 در برزيل متولد شد و بيش از نيمقرن از دوران زندگياش را به فعاليت در حوزه تئاتر و نمايشنامهنويسي گذراند.
از اين نويسنده تا به امروز آثار متعددي به رشته تحرير در آمده است كه ميتوان به «تئاتر قانون مند»، « هملت و پسر باكر» و «زيباييشناسي پريشاني» و ... اشاره كرد. وی که در روز جهانی تئاتر پیامی به این مناسبت صادر کرده بود
ودر جشن روز جهانی تئاتر توسط استاد علی رضای در بندر عبا س خوانده شد
تالار اوینی و ابرو داری خود همه پرسنل اداری اش رابسیج کرده بود که در این جشن باشند. ایا جمعیت تئاتری در هرمزگان به اندازه پر شدن یک سالن هم نمیشود که غیر هنرمندان را به اجبار در تا لار جای دهند . امیر زاده در سخنرانی های خود میگفت که تئاتر هرمزگان در دولت نهم خوشبختانه پیشرفت فراوانی نموده است
اما استاد علی رضای هم مدعی بود که چراغ تئاتر هرمزگان بی فروغ است
هنر مندان دران شب بازهم برای بار صد هزارم وعده های مسولان محتر م راشنیدند . به امید روزی که جشن روز جهانی تئاتر را خود هنرمندان خود هنر مندان برگزار کنند ودر ذره ذره کارهای این جشن شریک باشند وبان ظر خواهی وهمدلی انها این جشن برگزار شود تا انها احساس غربت وانزوا ء نکنند
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای ؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی ؟!
زنگ را كه فشار داديم زمان زيادي طول نكشيد كه در گشوده شد . وقتي كه رسيديم داشتند شام مي خوردند ، نان و كمي خورشت از همان اول به ما تذكر داده شد كه عكاسي ممنوع من كه دوربين نشريه دستم بود . زياد خوشحال نشدم چون دوست داشتم در اين فضا عكاسي كنم . اولين چيزي كه توجه مرا جلب كرد تاريكي نسبي كه بر اساس سوختن لامپها بوجود آمده بود و اين كمي دلگيرم كرد . جلوتر كه رفتم آنها به استقبالم آمدند چنان با من گرم صحبت شدند كه انگار سالهاست كه با آنها مأنوسم . حالا اكثر سالمندان از آسايشگاه بيرون آمده بودند و خوش و بش مي كردند ، يكي از سالمندان كه رفتارش با بقيه متفاوت تر بود توجهم را جلب كرد به نزدش رفتم كه او دستم را فشرد و بوسه اي بر دستم زد كه خودم از خجالت آب شدم . او گفت مدت 35 سال است كه در اين جا هستم و از همه جا بي خبرم . هيچ كس را ندارم به جز خدا ، البته پسرم مرا به اين جا آورده ،چون زنش گفته بود كه يا پدرت را نگه دار يا با من زندگي كن وپسرم .... ( گريه امانش رابريد مكث كوتاهي كرد سپس ادامه داد ) . من نگران اين نيستم كه در اين جا روزگار مي گذرانم اما او اگر سالي يك بار هم به من سر مي زد راضي بودم حتي تلفني هم نمي زند . چقدر آرزو دارم كه نوه هايم را ببينم با كف دست اشكش را پاك كرد و بغض مجال ادامه به او نداد . در بين ميانسالان جواني را ديدم كه از ناحيه هردو پا فلج بود و نشسته راه مي رفت ، مي گفتند وقتي سه ساله بوده به همراه پدر و ماردش در جاده اي تصادف كرده اين قطع نخا شده و پدر و مادرش به ديار ابدي پر گشوده اند . سه سالگي اش را خوب به ياد داشت طوري كه چند بار پدر و مادرش را صدا مي زد و خدا بيامرزي مي گفت . او مشتاق بود كه ما باز به ديدارش برويم ‹‹ ديگه كي مي يايي ها ؟ ، زود بيايي›› دستي تكان داد و به درون استراحت گاهش رفت . از آن مدت تا كنون افكار گوناگوني به ذهنم خطور مي كند . آيا درست است پدر و مادري كه سالها براي رشد كودكي زحمت بكشند كودك رشد كند و آنها پيرتر و فرسوده تر شوند ، پدري كه براي رشد فرزندش حتي از جانش مايه مي گذارد و با دست هاي پينه بسته تنها يك آرزو دارد و آن هم به وقت كهنسالي عصاي دستش باشد بايد در چنين جاي زندگي كنند . مادري كه از شيره جانش فرزند را بپرورد آيا او سزاوار اين اعمال است . من حرفم با كساني است كه پدر و مادرشان در خانه سالمندان نگه داري مي شود اگر كمي انديشه كنند خواهند دانست كه همانطور در كودكي به آنها نياز داشتند اكنون آنها به اين محبت نيازمند هستند . پس چه زيباست كه براي دلگرمي آنها هر چند يك بار به اين مكان سري بزنيم و يادمان باشد كه زماني ما هم پير خواهيم شد