تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

سرگردانی

  پریز برق را به جایش فشار دادم و  سرم را محکم به

بالشم  فرو بردم   مو هایم که بر روی  تنم سیخ شدند

لرزید ونزدیک  شد دستام به سیم لخت  وصدای بادی که 

گم شو برو بیرون 

تو رو خدا این مداد  رو از تو مغزم در بیارید

گرانی تورم  بد بختی وعده های  پوچ 

 نفت بر سر سفره

ذخیره ارزی

سربازی اجباری  

اعتیاد  ... . فقیران

به کی رای داد 

رای رای رای

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 13:13  توسط حسین رزده  | 

زورق بی بادبان

من گاهی دوست دارم  خودم نباشم  یعنی ازکو دکی برام تصمیم نمی گرفتن  که چیکار کنم  یا .....

چکار نکنم  .......  خودم راهمو پیدا می کردم   البته سختی هم کشیدم نه اینکه اما 

اینو بپوش  . اینو نپوش  . اینو بخور . اینو نخور . با دخترمردم حرف نزن .  این که بود اومد  دنبالت

کجا میری  استین کوتاه چرا پوشدی  تو خیابون هرکس سلام کرد جواب نده    کلاس گیتار نری  حرامه ما جلو همسایه  ها ابرو داریم   شلوار لی وای وای سریع  درش بیار  . اون شلوار بگی که  خودم خریدم بپوش   باشه  باشه  دارم  ...

الو تیمارستان  تورو خدا منو ازاین جا   نجات بدید

ای کاش بازم کودک بودم و از نو شروع میکردم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 20:56  توسط حسین رزده  | 

مغزم قفل كرده

چند مدته که چیزی به ذهنم نمیاید یعنی هر کاری میکنم نمم تونم بنویسم

دچار یک نوع سر در گمی ذهنی شده ام تو این مدت مدت چیزای مینویسم اما به درد وب نمیخوره 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 12:6  توسط حسین رزده  |