تور بر سینه سراب نشست لرزه بر ابشار نور افتاد
پیرمردی سوار بر قایق باز دریا دلش به دور افتاد
امدو تور نخ نمایش را باز همخوابه کرد با امواج قهرمان همیشه دریا - حوریه - اخرش به تور افتاد
ماهی سزخ کوچک دریا رفت و دیگر کسی ندید اورا
روزی از روزهای بارانی توی تنگابه بلور افتاد
او که هرروز با رفیقانش بال در بال موج میرقصید
اه تصنیف موج یادش رفت از رفیقان خویش دور افتاد
شانزده سال بعد از قصه باتمام وجود حس کردم
من همان ماهی ام که چندی پیش دل به دریا زد و به تور افتاد
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/08/20ساعت 8:22  توسط حسین رزده
|
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شودبا سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود
با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود
جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود
سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود
قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود
حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد
تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد
با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/08/12ساعت 10:11  توسط حسین رزده
|
|
|
|
اپيزود اول يكي از بزرگان
سينما جمله اي دارد كه مي گويد اگر نماي اول فيلم به
دلتان ننشست از ديدن آن فيلم صرف نظر كنيد دعوت با نماي بسيار زيبايي در حالي كه مهناز افشار را
به مانند يك مرده
در آب نشان مي دهد آغاز مي شود و در واقع با يك فيلم در فيلم آغاز مي شود از حيث ساختاري و ساختار ملودرام اپيزود
اول مشكل خاصي ندارد و قواعد ملودرام به خوبي
رعايت شده و بازي بازيگران هم در سطح خوبي است اپيزود2 ضعيف ترين اپيزود از جمع اپيزودهاي دعوت همين اپيزود
است و حاتمي كيا داستاني كه پتانسي تبديل شدن به نقطه قوت اصلي فيلمش را داشت به
نقطه ضعف اصلي فيلمش تبديل كرد در واقع فضاي شاد و شنگولي كه اين قسمت دارد اصلا
متناسب با موضوع و تلخي داستان نيست شايد بارداري ناخوسته زن در اين اپيزود توجيه
داشته باشد اما به واقع استفاده از طنز در اين فضاي تلخ بي سليقگي است لهجه محمد رضا
فروتن و سحر جعفري
جوزاني در حد سريالهاي درجه چندم تلويزيون است و اصلا فضا و داستان قابل باور نيست و پايان اين اپيزود و فرار
اين دو از دست آن زن پرداخت مناسبي دارد و
آمادگي آن در مخاطب به خوبي ايجاد شده اما اينكه نشان
داده شود همه اين كارها توسط زن كار خير بوده بيشتر بازي كردن با شعور مخاطب و در سطح برنامههاي
خانواده است. اپيزود سوم يكي از نقاط قوت اصلي فيلم همين اپيزود است طنز خفيف حاكم بر آن در تركيب با لحظات تلخي كه
براي گوهر خير انديش ايجاد مي شود لحظات ناب
و كم نظيري را خلق كرده در واقع فيلم پس از دو اپيزود
اول اينجا به يكباره اوج مي گيرد بازيهاي فوق العاده رضا بابك و گوهر خير انديش در اينجا قابل
اشاره است شايد بتوان گفت هر چه حاتمي كيا به طبقه اجتماعي خودش ( يعني قشر متوسط
مذهبي) نزديك تر مي شود فيلم قدرت بيشتري مي گيرد و مناجات گوهر خير انديش كنار درخت
و يا ويار كردن او و خوردن ترشي و يا لحظه اي كه پزشك از لفظ تجاوز جنسي استفاده مي
كند و واكنش گوهر
خيرانديش از لحظات به ياد ماندني سينماي حاتمي كياست اين اپيزود حتي توان تبديل شدن به يك فيلم بلند را داشت و
با پاياني مناسب يعني رفتن زن وشوهر به امام
زاده در اوج تنهايي خاطره بد اپيزود دوم را از اذهان
پاك مي كند. اپيزود چهارم اين اپيزود هم نسبتا اپيزود خوبي است و غافلگيريها به
موقع و خوب است و حاتمي كيا در استفاده از خودكار به عنوان نشانه رابطه اي آن زن و مرد
استعداد سينمايي
اش را نشان داده اين اپيزود همانند كل فيلم ساختار بسيار قدرتمندي دارد اما اندكي چگونگي رابطه و اتفاقاتي كه مي
افتد گنگ است.يعني براي مخاطب نامفهموم است كه
اصل داستان چيست؟ حال پرداختن به خيانت انجام شده و سقط
جنين داستاني ديگر دارد به نظرم تنها نقطه ضعف ( كه چندان هم مهم نيست) همين است هر چند لحظات
زيبايي مثل مواجهه
دو پزشك را دارد. اپيزود پنجم اگر كل فيلم دعوت را اپيزودهاي ضعيف و بي مايه تشكيل مي داد به خاطر اين
اوج به ياد ماندني مي شد همه آنها را فراموش
كرد و اين از خوبيهاي اثري اپيزوديك كه يك اپيزود مي
تواند بار كل اپيزود را به دوش بكشد(هر چند دعوت حداقل سه اپيزود خوب دارد) شايد بتوان گفت
حاتمي كيا كل فيلم را براي همين اپيزود ساخت و بازيهاي مريلا زارعي و فرهاد قايميان
حالا حالاها از ياد نخواهد رفت حاتمي كيا باز هم سراغ طبقه اجتماعي مي رود كه
شناخت خوبي از آنها دارد و همين است كه بازي فرهاد قايميان در اين اپيزود اينچنين
قدرتمند است فردي
كه ظاهرا استاد ژنتيك است اما به مانند يك مرد سنتي زن صيغه اي دارد و زن را تحت فشار مي گزارد اين اپيزود با اين
تناقضها آغاز مي شود و اصرار بهار بر حفظ بچه
به زيبايي اش مي افزايد امثال شخصيت فرهاد قائميان را
در جامعه زياد مي بينيم و پرداختن به مشكل زنهاي صيغه اي به اين زيبايي در حالي كه عد ه اي در
حال قانوني كردن
اين معضل هستند قدم بزرگي است دقايق پاياني فيلم و رويارويي همسر آن مرد با بهار از كاگرداني فوق العاده اي بهره
مي برد. در كل بعضي اپيزودها
نشانههايي از دوران اوج حاتمي كيا را دارد اما ما با
كارگرداني مواجهيم كه بعضي اثارش به واقع آتش به دلمان زده و به هر اثرش نمي توانيم نمره خوب بدهيم به نظرم فيلم طرفداران حاتمي كيا را راضي نمي
كند تنها به يك دليل و آن هم اينكه اين اولين
فيلمي است كه حاتمي كيا بدون توجه به ايدئولوژي به سراغ
جامعه رفت در واقع دعوت يك اثر اجتماعي كامل است و شايد اين جدايي از ايدئولوژي و كار كردن به
سبك يك كارگردان بدنه باعث شود فيلم به دل تعدادي ننشيند اما بايد به اين نكته توجه
كرد كه حاتمي كيا در اولين قدمش در سينماي اجتماعي و رويارويي مستقيم با اجتماع
اثري خوب ساخته و بايد صبر كرد كه مانند سينماي دفاع مقدس اندكي در اين عرصه آزمون خطا
كند همانطور كه
بعد از چندين اثر حاتمي كيا به فيلمي مثل از كر خه تا راين رسيد ما منتظر يك شاهكار اجتماعي از حاتمي كيا هستيم
شايد فيلم قبل از دعوت همان اثر باشد (كه گفته
مي شود يكي از اپيزودهاي دعوت است كه حاتمي كيا تصميم
گرفته با تعمل و زمان بيشتر به آن بپردازد) بايد منتظر اثار بعدي حاتمي كيا بمانيم.
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/08/08ساعت 10:1  توسط حسین رزده
|
دخترك دست به شكم آدم برفي كشيد:ميدونم تو هم مثل من
خيلي وقته كه يه سيب قرمز گنده نخوردي.
نگاهي به اطرافش كرد.هويج را از توي صورت آدم برفي در آورد.
به آن گاز كوچكي زد و آن را در جيبش گذاشت.
سرش را پايين انداخت:اين جوري نگام نكن.خجالت مي كشم.
لب ور چيد:خوب يه كم زشت شدي.
لبخند زد:به ات قول مي دم من كه برم يه آدم خوب پيدا مي شه
كه يه دونه هويج تو صورتت بذاره.
به دور و برش نگاه كرد.كسي را نديد. شانه بالا انداخت.
دست در جيب كرد و هويج را فشار داد:حتمن يكي مي آد.
دختر كه دور شد،يكي از گردو ها كه جاي چشم آدم برفي بود
از جايش بيرون آمد و روي زمين افتاد.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/08/02ساعت 11:25  توسط حسین رزده
|