تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

اینجا قلمرو من است


اینجا قلمرو من است
از میهمانی که آمد
دهانش بوی پیشوندی با نول
که به تو فاز می دهد
این روزها
.
.
باید باور نکنم
دیده اند تو را
دود گرفته ای از خشخاش
حالا
دود دلم را از کی بگیرم
دست همه را از پشت بسته ای
دست هایی را که من گرفتم
ـــــ چه بگیر و ببندی راه افتاده ...
در به خاک سیاه کشاندن تو !




مادر چادرت را رها کن
مرا به دندان بگیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/28ساعت 14:11  توسط حسین رزده  | 

هنوز زنده ام

درست آمده‌ام، بوی تنش بینی‌ام را پر کرده است. در کنارش من هم گرگ شده‌ بودم؛ توانستم پیدایش کنم با آنکه هیچ ردی از خودش بر جای نگذاشته بود. سوالات همیشگی در ذهنم می‌چرخند: - چرا یکباره ناپدید شد؟ - بهترین روش انتقام از یک دکتر داروساز چیست؟

الان روی تخت‌خوابش خوابیده‌ام. تا دو ساعت دیگر به خانه برمی‌گردد و آن وقت من یک‌ساعتی می‌شود که همه قرص‌ها را خورده‌ام. شیشه‌اش کنار میز است، که بتواند اسمش را بخواند، که بداند هنوز زنده‌ام و وقت هست، که پادزهرش را نشناسد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 12:48  توسط حسین رزده  | 

من مرد تو ام

اگر عاشقی می خواهی

هرآنچه را از من بخواهی انجام خواهم داد

و اگر صورت دیگری از عشق را بخواهی

برای تو نقابی به صورت می زنم

اگر همراه می خواهی

دست مرا بگیر

یا اگر می خواهی در خشمت نابودم کنی

من اینجا ایستاده ام

من مرد تو هستم

اگر یک بوکسور  می خواهی

به خاطر تو روی رینگ خواهم رفت

و اگر یک دکتر  می خواهی

سر تا پایت را معاینه خواهم کرد

اگر راننده می خواهی، سوار شو

یا اگر تو می خواهی مرا سوار ماشینت کنی

می دانی که می توانی

من مرد تو هستم

آه! ببین ماه چگونه می درخشد

و این غل و زنجیرها چقدر تنگ هستند

و دیو  خوابش نمی برد

دارم به قول و قرارهایی می اندیشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/18ساعت 15:45  توسط حسین رزده  | 

معشوقه ام را می گویم

در دبستان یادم دادند که بابا نان داد

خواب چشمهایش راکه هر شب

باهق هق به رخت خواب میرود

معشوقه ام را می گویم

سیبی که از یخچال خانه می قاپم

خونی که از بریدن سیب روی دامن گل دارش

معشوقه ام را می گویم

تنها با بر سایه خویش تکیه زدم

باعصای که از بید مجنون امانت گر فته ام

معشو قه ام را می گویم

درخواب دستم رابه سویش می گیرم

سرم را بیخ گوشش  مي گذارم   معشوقه ام را می گویم

گفت  جواب نکیر ومنکر را خوب داده ام

برایم اب بیاور تا برای نفزین شدگان ببرم 

بلکه خدا رهایشان کرد

معشوقه اسمانی ام را می گویم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 10:3  توسط حسین رزده  | 

فيلم مستند داستاني آن شب كه .... به كارگرداني مرضيه دهقاني مراحل تدوين را مي گذراند

اين فيلم به كارگرداني مرضيه دهقاني و نويسندگي مهديه دهقاني به تازگي كار تصوير برداري آن به پايان رسيده است . قصه اين فيلم در مورد ديدگاه دانش آموزي كه شغل پدرش را توصيف مي كند و در محل زندگي شان يكسري اتفاقات و ماجراهايي بوجود مي آيد . عوامل فني اين فيلم : تصوير بردار ،‌غلام عباس سبزي كار ،‌دستيار صدا و تصوير حسن بيداروند ، مدير توليد مهدي دهقاني ، دستيار كارگردان و برنامه ريز : زهرا كريمي ،‌عكاس ،‌صغري لك زايي فر، تداركات ميلاد دهقاني ‌بازيگران ، مطهره مراد پور ،‌كاظم دهقاني ، مرضيه قريشي ،‌نرگس مقدم ،‌عماد بيگدلي ،‌سيده زهره مومني ، علي دهقاني ،‌بازيگر خردسال : فاطمه سرافراز و مدت زمان نمايش فيلم 30 دقيقه و محل تصويربرداري در مدرسه شهيد دهقاني و گلزار شهدا مي باشد . 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 17:7  توسط حسین رزده  |