تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

    ملاقات 

پارکینگ  شهرداری  در کنار     زندان شهر  بود . صبح آن روز در ساعت کوتاهی که آنجا بودم برای رفع حاجت به توالتی رفتم که مجاور ساختمان جمع آوری متکدیان سطح شهر است. گرچه آنجا پیش از این برای کار دیگری احداث شده بوده اما حالا با کمی تغییرات مثل جوش دادن نرده های فلزی، از آن برای نگهداری گداها که بیشتر آنها افغانی هستند استفاده می شود.
همان هنگام وقتی که داشتم سگک کمربندم را می بستم صدای گریه کودکی مرا به سمت پنجره های بازداشتگاه کشید. پنجره ها رو به فضای کشتارگاه قدیم بودند، فضایی که با گذشت سالها از تغییر کاربری هنوز بوی تعفنش دل هر عابری را به هم می زد و حالا که دیگر تابستان هم بود بدتر!
صدا از همان جا بود. سه کودک افغانی و دو زن که یکی از آنها ایرانی بود. زن سی ساله ی سبزه روی معتادی که از خماری نای حرف زدن هم نداشت، اما با شنیدن صدای من که داشتم از  پسرک علت گریه اش را جویا می شدم شروع به آه و ناله کرد. از لهجه اش می شد فهمید مال این طرف ها نیست.
از کارگری که همان حوالی پرسه می زد خواستم که نگهبان را صدا کند تا درب بازداشتگاه را برای بردن پسرک افغانی به توالت باز کند. درب که باز شد زنی حدودا پنجاه ساله با لباسهای چرکین افغانی پرید بیرون و شروع به آه و ناله کرد. او با چنان مهارتی حرف می زد که مرا یاد تاتریست های شهر می انداخت.
گرچه بیشتر حرفهایش را نمی فهمیدم اما وقتی زندگی اش را شرح می داد متوجه شدم که همچون روانکاوهای کارکشته دارد مخم را به کار می گیرد.
همان هنگام می شنیدم که زن جوان هنوز داشت داستان زندگی اش را ادامه می داد. خانواده اش او را به زور به یک افغانی داده بودند مرتیکه همان سالی که دخترک بی چاره توله اش را برایش پس انداخته بود غیبش می زند. حالا دیگر راننده صبرش طاق شده بود.
وقتی از درب نگهبانی می گذشتم نگهبان با اشاره ماشین را نگه داشت و از من خواست شیشه را پایین بیاورم و بعد انگار که فهمیده باشد حالم گرفته است گفت:
بی خیال بابا فیلمشان است زنیکه های...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 14:51  توسط حسین رزده  | 

نگاهي به آخرين كنسرت حسن پيغان

 

اين كنسرت كه گويا آخرين كنسرت پيغان در بندرعباس بود، در

تالارشهيد آويني بر پا شد وقتي به سالن آمدم سازهاي متفاوتي مثل

،‌درامز ،‌عود ، كيبورد ، گيتار بيس ، گيتار الكترونيك و همچنين

نورهايي كه ظاهراً به صورت سيار در وسط سن قرار داشت روبرو

شدم همچنين وجود دستگاههاي مه ساز كه تعداد آنها به چند تا مي رسيد

و در هنگام اجراي كنسرت چنان دودي از آنها متصاعد مي شد كه به

زحمت نوازندگان يا خوانندگان را مي ديديم و عكاساني كه در سالن

بودند براي شكار عكس با مشكل مواجه مي شدند شايد پيغان با اين كارها

مي خواست بگويد كنسرت من نسبت به ديگران متفاوت است . برنامه با

يك ساعت تاخير آغاز شد و اين هم چيز عادي است كه در اكثر مراسمها

و برنامه ها با حداقل يك ساعت يا نيم ساعت تاخير آغاز مي شود و اين

نوعي كلاس كاري است . مجري برنامه كه انگار براي بار اول مجري

شده بود و اكثر جملاتي كه قرار بود بگويد را از روي كاغذ خواند حتي

سلام عليك و خير مقدم ،‌اينقدر دستپاچه شده بود كه ترسيديم خداي نكرده

قلبشان ايست كند و اين قضيه از تپق زدنش معلوم بود كه با چند دقيقه

صحبت همه فهميدند كه تازه كار است . اي كاش حداقل براي برپايي

كنسرتي به اين بزرگي يك مجري توانمندتري انتخاب مي شد . در طول

اجراء حسن پيغان ترانه هايي را از خوانندگان هرمزگاني اجرا كرد و

گفت اين ترانه ها متعلق به من هستند كه به صورت غير مجاز پخش شده

است . مثل ترانه پشنگ بارون كه شعر از مجيد ذاكري است و پيغان

معتقد است اين ترانه را مجيد ذاكري در اختيارش قرار داد . اما غير

مجاز پخش شده است ، درست يا نادرست بودن آن بر عهده پيغان است

،‌نكته اي ديگر نورهايي بود كه از وسط سن به صورت مستقيم به چشم

حضار مي خورد و مانع ديدشان مي شد به قول يكي از حضار كه مي

گفت : ما بيشتر نورها را ديديم تا اجراي كنسرت ! پيغان ترانه و

آهنگهايي را در اين كنسرت اجرا كرد كه اكثر آنها از آلبوم هاي گذشته

اش بودند ترانه هاي بندري پيغان بيشتر مورد توجه عموم قرار گرفت و

زيبايي خاصي داشت و همچنين كارها با تنظيمات قوي و زيبا ارائه مي

شد كه هيچ نقصي در آهنگ سازي و نوازندگي وجود نداشت همچنين

گرمي صداي پيغان شور و حال بيشتري را به اجرا ها مي داد . اسامي

نوازندگان : :درامز : حسن نوري نسب ، تومپا : وحيد حسن رضايي

،‌پركاشن : علي عرب ، كيبورد : احسان محموديان و ميلاد ارشاد فر

،‌گيتار الكترونيك : فاضل پيش و عود : ابراهيم علوي ،‌گيتار بيس : بنيامين گردين .

(عکس:سید علی هاشمی(یوخه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 10:44  توسط حسین رزده  | 

سایه های سرد

گفتند ننویس دل تنگ شدم    من چه هستم

هیچ ؟ همین ؟

عمری از من

کجا

بعد همه اتفاقات افتادند  مرد ه ها  افتادند  دور بود چقدر . چرا هرچه دیدم

سراب بود  گذشتم  نیستم اساس وپلاسم را جمع کردم

جای نیست بروم کسی نیست  ببینمش می پوسی من چه کنم .چه کنم ؟

هزار بار به جای تو فریاد زدم  افتادم  تمام شد

                                                                

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 1:33  توسط حسین رزده  | 

از اینجا می روم

تاابرها از پشت ديوارها عبور مي كنند

افقها پريدن را به خفاشها فروخته اند

بالهاي كبوتران به حراج گذاشته شده

از اينجا ميروم

به سر زميني كه در ان چكاوكي قصه شب را بخواند

وكودك بيابان گرد خورشيد را به بازي بگيرد

از اينجا ميروم

به جنگلي سبز  كلبه اي خواهم ساخت از چوب نارون

با كودكان سركش روستایي ساز دهني مي نوازم

بر روي برف مي غلتانم انگشتم را روي برگ  چنار و دختران دهكده را به رقص  صماع  مي كشانم 

از اينجا ميروم

وكوزه هاي دختركان در هواي باراني  

سراغ شب را از خورشيد ميگيرم

از اينجا خواهم رفت

در يكي از همين شبهاي تكراري 

به امواج پر تلاطم دريا

ونعره ي موجها كه بر سخره هاي مرجاني مي غلطند

با كو سه ماهيها  انس ميگيرم    

وديگر پري درياي يك رويا نيست

خودم را گم ميكنم   در دل بي كران درياي جنوب   

از  اينجا   می روم 

می روم

 

می روم

 

می روم 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 12:15  توسط حسین رزده  |