تبليغاتX
سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

سوز لوار پراكنده نويسي حسين رزده

فرهنگی و هنری ادبي

خسرو شكيباي با اتو بوس شب به استقبال مرگ رفت


اولين بار خبر فوتش را از زيرنويس تلويزيون كه با خط مشكي ردمي شد

ديدم .بهت زده شدم چشمانم گرد شد وهمه بد نم بي حس

ولو شدم روي متكاي كه به ان تكيه زده بودم سقف اتاق مثل اسياب بادي دور

سرم مي چر خيد . باورش برايم سخت بود دقايقي را سكوت كردم و بعد

به خود امدم اشكم بي اراده گونه هايم را خيس كرده بود حتي قطره هاي اشك هم

باور نداشتند كه براي مرگ خسرو شكيباي بيرون مي ايند . اي كاش كسي پيدا ميشد و مي گفت

شايعه است خسرو نمرده او زنده است وبراي بازي در فيلم اماده ميشود . كاش خودش بر صفحه

تلو يزيون ظاهر مي شد وبا لبخند هميشگي ميگفت : من زندام و اينها شايه اي بيش نيست اي كاش

فقط شايعه بود / غم ازدست دادن او اندو هي است كه به همين راحتي از دلمان پاك نميشود

خسرو مثل اكثر هنرمندان بزرگ كارش رااز تئاتر اغاز كرد ودر نمايشهاي مثل : سنگ سرنا

. همه پسران من . شب بيست ويكم و…. اولين باردر سال 1353در فيلم فريبرز اصلا ني بازي كرد

سپس درفيلمهايزياد ي از جمله رابطه ، ترن ، يكبار براي هميشه ، كيميا ، خواهران غريب ،

عشق شيشه اي ، دختري بهنام تندر ، كاغذبي خط، صبحانه اي براي دو نفر ، سالادفصل و اتو بوس شب

بازي كرده بود . انگار محبو بيت او جنس ظريفي دارد ، شخصيت دوست داشتني فيلم هامون در روح و ذهن خيلي از ما براي هميشه ماندگار است ودر ميان بسياري از بازيگران جديد و قديم ، شكيباي محبو بيتي فراموش ناشده دارد. دوست داشتني بودنش حتي با محبو بيت عزت الله انتظامي هم متفاوت است زياد وكم ان را كار ندار م ميخواهم بگويم چقدر خسرو شكيباي را دوست داشته ايم ، واكنون چرا اين طور مبهوت مانده ايم از پرواز زود هنگامش ، اما مرگ پايان كبو تر نيست روحش شاد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت 12:32  توسط حسین رزده  | 

معشوقه

 ماشین با سرعت تمام دور شد وتبدیل به نقطه ای سیاه وبعد هم محو شد

گزشته را در زهنم مرور کردم ولحظه ای دستانش را احساس کردم اما زود به خود امده وگفتم برای

نوازش صورت پر چروک مردی که ۳۰ سال از خودش بزرگتر است

معشوقه من هنوز در کود کیش تکرار میشود

تنهایم رابا خودم قنوده در اسفالت داغ فلکه شهر بانی

روی گاری چهار چرخ پیر مردی ولو میشوم سیگار تعارفم میکند

من هم متنفر از دود سیگار دستش را پس میزنم     بلند میشوم سرم گیج می رود دنبال اب میگردم تاقرصم را

بخورم  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 10:25  توسط حسین رزده  | 

بی صدا

مرداب بی صدا تاریک وحراس انگیز

میدمد در نی

لبک کودکی مسرور

ترنم نی زار با نغمه نی لبک

تاز یانه باد برجان کودک ونیزار

فرو می افتد در  مرداب سازش

روی اب تن نحیف کودک

 جاده متروک و بی انتها 

کلاغ شومی در دور دست می خواند

نغمه نی

لبک ـ ترنم نی زار ـ اوای کلاغ ـ

 سمفونی درد را سر مید هد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 10:24  توسط حسین رزده  | 

اوار اندوه

این تانک با ز نجیرهای پولادین از نیو یورک
نه یادگار صدام است شاید
ماموریتش له کردن زنان بیوه است
ومنازل بی بادگیر
زجه کودکی از پستو ی خانه ای بی مادر
موشک دوم بر دهلیز خانه می ارامد
پستانکی بی کودک
بر میله گهواره می رقصد

 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 12:26  توسط حسین رزده  |